چگونه یک شرکت می تواند برای ارزش مدیریت کند؟با استفاده دقیق و تفسیر اعداد در تدوین و اجرای استراتژی های مبتنی بر ارزش. به گفته یک شریک مدیریت در Ste Stewart & Co. ، بنگاهی که توسعه داده و یکی از اقدامات مورد علاقه تر برای تعیین ارزش را کامل کرده است ، با ارزش اقتصادی اضافه شده (EVA). در مقاله ، او ابتدا توضیح می دهد که چرا مدیران اغلب به سمت مشاغل جذب می شوند که به نظر می رسد ، بر روی سطح ، جذاب ، اما در واقع ارزش را از بین می برد. وی با استفاده از مثالها ، توصیف EVA را انجام می دهد ، چگونه بیشتر مدیران از آن استفاده می کنند (به اشتباه) و نحوه استفاده از آن برای کشف و ایجاد ارزش واقعی.
با کاهش 40 درصد Nasdaq در سال گذشته و بسیاری از داغترین IPO های سال گذشته که از قبل رفته اند یا به سمت Dot-com بهشت می روند ، برخی از مدیران نمونه کارها احساس می کنند که اگر در نتیجه نباشند ، کمی احساس راحتی می کنند. اما بدبختی عاشق شرکت است ، و بسیاری از استال های تراشه آبی مانند Eaton's ، Xerox و GM یا شکست خورده اند یا تحت فشار جدی قرار دارند.
بازگشت عقلانیت به بازارهای سرمایه ما بار دیگر فشار شرکت ها را برای انجام شرکت ها وارد می کند. ما شاهد تجدید علاقه در بین مدیران و سرمایه گذاران در اصول هستیم. یک بار دیگر ، هدف ارزش در قلب مدل ها و استراتژی های موفق تجاری نهفته است ، جایی که موفقیت از نظر بازار سرمایه و عملکرد عملیاتی تعریف می شود. و عملکرد عملیاتی به معنای نه تنها کسب سود عملیاتی است که می تواند رشد کند و پایدار باشد ، بلکه سودهایی است که برای کسب بازده رقابتی در سرمایه کار شده کافی است.
اما چگونه می توان برای ارزش مدیریت کرد؟همانطور که نشان خواهم داد ، فقط یک مورد تفسیر کورکورانه و عمل بر روی شماره های شما نیست. موارد موفق مدیریت اوراق بهادار برای ارزش-آملسون ، SPX و هرمان میلر-نشان می دهد که این شرکت ها هنگام تدوین و اجرای استراتژی های مبتنی بر ارزش ، مراقب هستند که شماره های خود را اعمال و تفسیر کنند. در این مقاله ، من بررسی خواهم کرد که چگونه یک شرکت می تواند این کار را انجام دهد ، و در مورد مشکلات رایج و نحوه جلوگیری از آنها بحث می کند.

مدیریت برای ارزش: منظورش چیست؟
بررسی گزارش های سالانه چیزهای زیادی درباره دیدگاه جمعی مدیران نشان می دهد. به جای احساس هدف مشترک ، می فهمیم که بیش از اهداف قوس دار با توجه به سهم بازار ، دلار درآمد ، حاشیه ناخالص ، نسبت هزینه/درآمد ، رشد درآمد ، نسبت درآمد و درآمد ، بازده سرمایه و عملکرد قیمت متفاوت است.
سردرگمی که این نشان می دهد به توضیح نگرانی ابراز شده توسط وارن بافت کمک می کند: "وقتی مدیران تصمیم می گیرند ، بسیار مهم است که آنها به روش هایی عمل کنند که ارزش ذاتی در هر سهم را افزایش می دهد و از حرکاتی که کاهش می یابد جلوگیری می کنند. این اصل ممکن است واضح به نظر برسد اما ما دائماً آن را نقض می کنیم. "(وارن بوفه ، گزارش سالانه Berkshire Hathaway)
اقدامات ارائه درآمد هنوز بر واژگان تجاری حاکم است ، اما اقدامات سود و سود حاشیه ای اغلب باعث تولید بیش از سرمایه گذاری و ادغام عمودی می شود زیرا آنها از سرمایه و هزینه آن غافل می شوند. علاوه بر این ، ما به طور فزاینده ای شاهد مشاغل مختلف هستیم و مدلهای تجاری با هزینه های مختلف ، سطح مختلف سرمایه را مصرف می کنند. بنابراین ، مدیران غالباً به سمت مشاغل جذب می شوند که ممکن است از نظر سطح جذاب به نظر برسند ، اما در واقع ارزش را از بین می برند. به عنوان مثال ، سود با ظرفیت تولید و فناوری جدیدتر به طور همیشگی افزایش می یابد ، اما باید آنها را افزایش دهند تا سطوح بالاتر سرمایه گذاری را جبران کنند. سود یک اقدام ناقص است که سرمایه را نادیده می گیرد و در تصمیم گیری های تجاری بسیاری که بین صورت درآمد و ترازنامه تجارت می کند ، نامناسب است. گره خورده با جبران تشویقی ، این می تواند منجر به رفتار ناکارآمد در بین مدیران شود.
در حالی که در نهایت هدف باید از نظر بازده صاحب سهم مشاهده شود ، یک اقدام عملیاتی یک پروکسی مفیدتر را ارائه می دهد. سهم در ارزش ذاتی در هر دوره معین به بهترین وجه توسط اقدامی شناخته شده به عنوان ارزش افزوده اقتصادی (EVA) ، همچنین درآمد باقیمانده یا سود اقتصادی نامیده می شود - سهم سالانه به ارزش فعلی خالص (NPV).

اما آیا مدیریت برای ارزش - از این رو به عنوان یک نمونه کارها از مشاغل ، محصولات ، مارک ها یا مشتریان - به معنای این است که هر مدیر باید صرفاً مشاغل مثبت EVA خود را رشد دهد (کسانی که درآمد خود را بالاتر از هزینه سرمایه خود باز می گردانند) ، و همه مشاغل را با منفی می فروشند یا می فروشنداوا (کسانی که درآمد زیر هزینه سرمایه خود را بازپرداخت می کنند)؟علیرغم سادگی جذاب ، ما به سه دلیل در برابر این رویکرد مدیریت نمونه کارها مبتنی بر ارزش استدلال خواهیم کرد.
1. افق زمانی ناکافی
یک شرکت غالباً تصمیم می گیرد یا با EVA منفی سرمایه گذاری می کند و این اقدام را "استراتژیک" اعلام می کند. اما برخلاف یکی از اجرایی که یک بار گفت ، "ما" استراتژیک "را به عنوان دارایی هایی که هرگز از آن پرداخت نمی کنند تعریف می کنیم" ، در عوض ما پیشنهاد می کنیم که منابع یا سرمایه گذاری های استراتژیک مواردی هستند که در حال حاضر کمتر از هزینه سرمایه خود (EVA منفی) کسب می کنند ، اما این هستندبه احتمال زیاد در برخی از نقاط در آینده به اندازه کافی بیشتر از هزینه سرمایه (EVA مثبت) درآمد کسب می کند.
EVA یک اندازه گیری دوره است ، اما ارزش با ارزش فعلی تمام دوره های آینده تعیین می شود. بنابراین ، یک شرکت ، محصول یا مشتری ممکن است اکنون EVA منفی را نشان دهد ، اما اگر احتمالاً در آینده به اندازه کافی مثبت باشد و هزینه نگه داشتن منفی را جبران کند ، ارزش قابل توجهی را نشان می دهد. سالهای اولیه منفی EVA ممکن است قیمت به دست آوردن گزینه فراخوانی در سالهای آینده مثبت EVA - یک گزینه واقعی باشد.
2. اشتباه کردن ارزش کتاب برای ارزش واقعی
در تجربه ما ، سردرگمی بین حسابداری و اقتصاد اغلب مدیران را از انجام ارزش های ایجاد ارزش و واگذاری در سبد مشاغل خود منع می کند. ورودی های حسابداری اغلب اصطکاک بی نیاز را ایجاد می کنند که نقدینگی بازار را برای معاملات افزایش ارزش کاهش می دهد.
به عنوان مثال ، دارایی های بیکار و مشاغل از دست دادن که در غیر این صورت می توانند در ازای پول نقد از بین بروند ، غالباً در سبد شرکت ها برای جلوگیری از رزرو ضرر در فروش ، بدون نیاز به فروش-یک ورود غیر نقدی از معنای اقتصادی فراتر از سیگنال تصحیح معوق ، نگه داشته می شوند. بشر
درست همانطور که حواس پرتی ارزش های کتاب نباید فروش ارزش را ممنوع کند ، ارزش کتاب نیازی به قضاوت ناعادلانه در برابر یک تجارت ندارد. در حالی که کسب بازپرداخت زیر هزینه سرمایه شما به هیچ وجه مطلوب نیست ، بازده به طور معمول بر روی ارزش کتاب دارایی های خالص یا سرمایه به کار رفته محاسبه می شود.
صرف نظر از اینکه یک شرکت EVA مثبت یا منفی داشته باشد ، ارزش آن برابر با ارزش فعلی تولید جریان پول نقد آینده یا سرمایه به علاوه ارزش فعلی EVA آینده است. بنابراین ، یک شرکت باید پتانسیل EVA آینده را تعیین کند و عملیات مداوم خود را با سایر گزینه ها (برای رشد ، تقسیم یا تعطیل) مقایسه کند.
به عنوان نمونه ، مقدار انحلال ممکن است کمتر از ارزش ادامه عملیات باشد. این ارزش ممکن است به دلایل مختلف ، به عنوان مثال ، هزینه های خاموش ، ارزش مدیریت فعلی یا هم افزایی استراتژیک کمتر باشد. نکته این است که ادامه کار ممکن است ارزش بیشتری از خاموش کردن یا انحلال تجارت داشته باشد. EVA منفی معمولاً یک "پرچم" است که نشان می دهد استراتژی تجارت باید مورد بررسی قرار گیرد تا اطمینان حاصل شود که این جایگزین با بهترین ارزش خالص فعلی است. سهام یک شرکت منفی EVA همچنین ممکن است یک خرید قوی باشد اگر انتظار می رود در آینده بهبود یابد یا اینکه قیمت آن به اندازه کافی پایین است تا به شما امکان می دهد بازده کافی برای سرمایه گذاری خود کسب کنید.
3. مسائل اندازه گیری نمونه کارها
مدیریت نمونه کارها مبتنی بر ارزش به طور ایده آل با اقدامات قوی عملکرد و ارزش در سطوح عمیق در نمونه کارها کمک می شود. متأسفانه ، ارزش بازار به طور معمول در زیر نهاد تلفیقی ، تجارت عمومی وجود ندارد و اندازه گیری عملکرد خود به چالش می کشد.
محاسبه EVA شامل سه نوع داده است - درآمد ، هزینه و سرمایه. هزینه سرمایه را می توان به عنوان یک تعیین اقتصادی در نظر گرفت و نه ورودی داده. در هر دو سطح گروه های تلفیقی و عملیاتی ، محاسبه EVA از نظر منطقی کامل است و مسائل کمتری از در دسترس بودن داده ها و وضوح وجود دارد. به طور مشابه ، ارزش ذاتی نیز می تواند در هر کجا که می توان عملکرد مالی و چشم انداز را تخمین زد ، تعیین کرد.
با این حال ، در سطح پایین یا گرانول (محصول ، برند ، SKU ، مشتری) سه مسئله مهم اندازه گیری بوجود می آیند: یارانه های ناشناخته و قیمت گذاری نامناسب انتقال ، سوء استفاده و هزینه های نادرست.
1. یارانه های ناشناخته و قیمت گذاری نامناسب انتقال
یارانه های متقاطع ناشناخته و قیمت گذاری انتقال نامناسب اغلب عملکرد و ارزش اقتصادی واقعی را به ویژه در سطح گرانول تر نمونه کارها یک شرکت ماسک می کند. یارانه های متقابل که به اندازه کافی با قیمت انتقال مورد توجه قرار نمی گیرند ، سیگنال های نادرست عملکرد و ارزش را در نمونه کارها ایجاد می کنند. بهینه سازی فرعی می تواند در جایی رخ دهد که ما فقط بخشی از تصویر را می بینیم. ممکن است تصمیماتی اتخاذ شود که ارزش برخی از قسمت ها ، توابع یا فرآیندها را به حداکثر برساند ، اما در جایی که ارزش کل به دلیل دیدگاه ناقص ما از تصویر اقتصادی به حداکثر نمی رسد.
همه ما شنیده ایم که چگونه از دوربین های قطبی برای تغذیه فروش فیلم استفاده می شود و سود تیغ تیغ برای یارانه دستگیره ها. به همین ترتیب ، کازینوها به طور مرتب در تلاش برای به دست آوردن سهم بیشتری از سود بازی ، پول و غذا را از دست می دهند. برخی از خرده فروشان خودرو تقریباً به منظور تولید اتومبیل ، خدمات ، بیمه و تأمین مالی ، اتومبیل های جدیدی را به شما می دهند.
متأسفانه ، اکثر مردم درک نمی کنند که تجارت تأمین مالی ماشین چقدر بی سود است. کار ما با موسسات مالی و خرده فروشان اصلی خودرو که تأمین مالی جدید خودرو را ارائه می دهند ، به طور مداوم دو واقعیت مهم را فاش کرده است. اول ، این که پس از قیمت مناسب قیمت گذاری و هزینه های مربوط به سرمایه گذاری در ریسک اقتصادی مرتبط ، تجارت بسیار رقابتی تأمین مالی خودرو ممکن است به بهترین وجه در اختیار بزرگان باشد. این اغلب به عنوان یک رهبر ضرر مورد استفاده قرار می گیرد و بازیکنان زیادی وجود دارند که فاقد مزیت رقابتی هستند. ثانیا ، سه فعالیت تجارت (مبدا ، سرویس دهی ، سرمایه گذاری) غالباً بدون قیمت گذاری مورد نیاز انتقال می یابد که نشان می دهد شرکت در کجا می سازد و ارزش را از بین می برد. مشاغل باید بدانند که چقدر برای "جابجایی فلز" هزینه می کنند و همچنین اینکه آیا برخی از فعالیت های تأمین مالی (به عنوان مثال ، سرویس دهی ، سرمایه گذاری) باید برون سپاری شوند.
2. سوء استفاده های نادرست
جابجایی نادرست هزینه ها و دارایی های غیرمستقیم همچنین می تواند سیگنال های گمراه کننده عملکرد و ارزش را در سبد تجارت شما ایجاد کند.
این تخصیص ها ممکن است نشان دهنده تخصیص هزینه های ثابت مانند بار سربار باشد ، که ممکن است هنگام فروش تجارت از بین نرود. تخصیص اغلب بدون مراجعه به رانندگان هزینه اصلی آنها انجام می شود.
تخصیص شامل طیف گسترده ای از موارد خط از جمله خریدهای خارجی ، تخصیص سربار و به اشتراک گذاری هزینه های مشترک و مشترک از جمله موارد دیگر است. به یاد بیاورید که هزینه ها نه تنها از بیانیه سود و ضرر هزینه می کنند ، بلکه هزینه حمل سرمایه را نیز به کار می گیرند. بنابراین ، حتی مطالبات مشترک ، پرداخت های پرداخت شده ، حسن نیت و دارایی می تواند باعث ایجاد مسائل مربوط به تخصیص شود ، همانطور که در زیر با شرایط اقتصادی کمتر محصول "A." نشان داده شده است.
3. Improper costing
ما اغلب می دانیم که هزینه نادرست هزینه های ثابت و سرمایه ، مانند هزینه ظرفیت ، سیگنال های گمراه کننده عملکرد و ارزش را در سبد یک تجارت ایجاد می کند. اول ، سیستم های سنتی با هزینه امروز هزینه سرمایه را نادیده می گیرند. دوم ، درمان ظرفیت اضافی اغلب به جای هزینه دوره ای که واقعاً است ، به طور نادرست به عنوان هزینه واحد درمان می شود.
هزینه های سربار غیرمستقیم اغلب به جای هزینه های دوره ، به عنوان موجودی سرمایه گذاری می شوند و به عنوان موجودی ثبت می شوند. سرمایه گذاری هزینه های سربار که در آن هیچ هزینه ای برای سرمایه وجود ندارد ، این هزینه ها را "رایگان" می کند و انگیزه کوتاه مدت زیادی برای تولید بیش از حد موجودی ایجاد می کند تا اینکه تقاضا شود. این از نظر شخصیتی منجر به ایجاد تولید ماهانه ، سه ماهه و پایان سال ، مشکلات برنامه ریزی تولید ، موجودی اضافی ، بارگذاری تجارت و بی نظیر ، محصول با تخفیف بر روی مشتری می شود.
مثال زیر نشان می دهد که چگونه یک "مارپیچ مرگ" کلاسیک می تواند از واحد سازی هزینه های ثابت ناشی شود.(واحد سازی در جایی وجود دارد که هزینه های ثابت ، مانند هزینه دوره ظرفیت اضافی ، به عنوان هزینه واحد نادرست است.)
به عنوان مثال ، یک تسهیلات ترمز در ایالات متحده 300 دلار استهلاک سالانه ، ظرفیت سالانه برای 100 واحد ، استفاده از سال قبل از 50 درصد (50 واحد) ، اما استفاده بودجه تنها 30 درصد (30 واحد). انتظار می رفت این کارخانه به دلیل تقویت پوند استرلینگ در برابر مارک ، مشتری خودروی لوکس آلمانی را از دست بدهد. این هزینه با ظرفیت کامل ، هزینه ثابت برای هر واحد 3 دلار (300/100 دلار) ، هزینه ثابت سال قبل برای هر واحد 6 دلار (300 دلار/50 دلار) و هزینه بودجه برای هر واحد 10 دلار (300 دلار/30) داشت. این واحد در حال افزایش هزینه ، حتی برای مشتریان داخلی ، باعث کاهش حجم بیشتر می شود ، در نهایت قیمت کارخانه را از تجارت خارج می کند!
به عنوان نمونه ای از سودآوری نمونه کارها به درستی تعیین شده ، شکل 2 نمونه ای از سودآوری نمونه کارها به درستی است. این نشان دهنده سودآوری مارک های فرانسوی در یک شرکت چند ملیتی و پیچیدگی یک مدیر کشور در تصمیم گیری های واقعی نمونه کارها است. میله های سبک تر سهم EVA را برای هر یک از هشت محصول موجود در نمونه کارها نشان می دهد. به استثنای "H" ، هر یک به هزینه ها و ظرفیت غیرمستقیم کمک می کند. با این حال ، "H" با حاشیه پایین قادر به تأمین حتی هزینه های مستقیم اقتصادی آن (مادی ، نیروی کار و هزینه حمل سرمایه در گردش مستقیم) نیست.

در حالی که احتمالاً تصمیمات نمونه کارها کوتاه مدت شامل قطع احتمالی محصول "H" می شود ، مسئله استراتژیک با فشار بیشتر ممکن است تصمیم طولانی مدت در مورد ظرفیت باشد. EVA مستقیم با هزینه های کامل اقتصادی اختصاص داده شده تعیین شد - اما واریانس حجم به عنوان هزینه دوره به جای اینکه در هزینه محصول واحد باشد ، هزینه می شود - هنوز بسیاری از محصولات را نشان می دهد که به سختی قادر به تأمین هزینه کامل واقعی خود هستند. با توجه به سابقه طولانی در مورد ظرفیت بیش از حد مزمن و استفاده از مصرف کمبود ، گیاهان فرانسوی پر از مشاغل حاشیه ای شده اند. اکنون سؤال استراتژیک این است که آیا ظرفیت می تواند از نظر اقتصادی بیشتر مورد استفاده قرار گیرد ، یا اینکه آیا گیاه باید بسته شود و تولید به اروپای شرقی منتقل شود یا به یک تولید کننده عوارض برون سپاری شود.
نقشه برداری از عملکرد و ارزش در نمونه کارها خود
از نظر استراتژیک ، ارزش ذاتی فقط با حداکثر رساندن مقدار عملیات فعلی (COV) به حداکثر نمی رسد ، بلکه با حداکثر رساندن همزمان جمع دو مؤلفه آن - COV و ارزش رشد آینده (FGV) ، از جمله ارزش گزینه های واقعی. در نهایت ، این امر به رهبران مشاغل نیاز دارد تا در زمینه استراتژی مبتنی بر ارزش ، هم تجدید ارزش رشد آینده از طریق سرمایه گذاری در نامشهود و آینده و همچنین تبدیل فرصت ها به عملکرد ، از طریق اجرای یا تعالی عملیاتی ، مورد توجه قرار گیرند. پیامدهای استراتژی تجاری ، سیاست مالی ، مدیریت مالی و جبران خسارت بسیار دور است.
ماتریس ارزش عملکرد
ما دریافتیم که یک ابزار مفید برای تنظیم چنین چالش هایی ماتریس است که بر اساس عملکرد مالی آنها (EVA) و ارزیابی آنها (FGV) مشاغل (شرکت ها ، SBU ، محصولات ، SKU ، SKU ، مشتری و غیره) را ترسیم می کند. هر دو ویژگی با توجه به اندازه تجارت برای مقایسه ، مقیاس بندی می شوند ، و ارزش رشد آینده را به عنوان درصد کل ارزش ذاتی و بازده سرمایه در مقابل هزینه سرمایه به ما می دهد. مانند هر ابزاری ، این یکی باید با در نظر گرفتن روندهای تاریخی و مهمتر از همه ، درون یابی آینده نگر ، به صورت پویا اعمال شود.
سوپراستارهای ربع اول مانند هوندا ، دل و جنوب غربی مجریان چند ساله ای هستند که از ارزیابی های کامل برخوردار هستند و استراتژی هایی برای سرمایه گذاری در نامشهود هایی که FGV را هدایت می کنند ، FGV را به COV از طریق تعالی عملیاتی و اجرای عالی تبدیل می کنند و به طور مداوم FGV را برای آینده خود تجدید می کنند. محصول "F" با بازگشت به نمونه کارها فرانسوی مشتری چند ملیتی ما ، از این موقعیت برخوردار است ، اما به نظر می رسد به دلیل اندازه کوچکتر و حاشیه های پایین آن مورد غفلت واقع شده است. با این حال ، سرمایه کمی مصرف می کند ، و به طور موثری حاشیه سود اقتصادی برتر را ایجاد می کند. محصول "F" به دلیل نام تجاری جهانی و سهولت تولید قرارداد ("Toll") بسیار مقیاس پذیر است و به آن صعودی فوق العاده ای می بخشد. محصول "D" نیز در اینجا توطئه می کند ، اگرچه ممکن است اقتصاد آن قبل از سرمایه گذاری برای مقیاس این تجارت به بهترین وجه بهبود یابد.
Quadrant II گران قیمت اغلب در جایی است که سهام و بخش های "داغ" را با انتظارات زیاد برای صعود یا مجریان ضعیف (TWA ، Polaroid) پیدا می کنیم که به جز حداقل کف ارزش گذاری آنها ارزش کمتری خواهد داشت - غالباً به دلیل تهدید به تصرف یاتجزیهمشاغل موجود در این ربع اغلب نامزدهای فروش فوری یا انحلال هستند ، مگر اینکه یک برنامه چرخش تهاجمی تدوین شود که یک دلیل برای این باور ایجاد کند که انتظارات شدید ناشی از ارزیابی می تواند برآورده یا فراتر رود. در نمونه کارها این شرکت ، محصول "H" با سهم منفی ، یک برند میراث است که باید منطقی باشد."H" هیچ مزایای غیرمستقیم را برای نمونه کارها به ارمغان نمی آورد. FGV بسیار مثبت آن فقط محصول ریاضی سود منفی و یک مقدار انحلال مثبت است. محصول "E" باید در ساعت قرار بگیرد - اندازه عظیم آن (درآمد و سرمایه) هر تصمیمی را بسیار مهم می کند ، اما در حال حاضر هزینه آن را برای ظرفیت خود پوشش نمی دهد - و یک نامزد بالقوه برای فروش است.
چرخش چهارم III غالباً ناامید کننده های چند ساله در انتظار تغییر موفقیت آمیز است (Sears ، Xerox). در نمونه کارها این شرکت ، محصول "G" چنین موردی است. چشم انداز "G" باید به سرعت و واقع بینانه ارزیابی شود. FGV کم آن دلالت بر این دارد که کمی صعودی وجود دارد و فقط یک سهم حاشیه ای وجود دارد که هزینه ظرفیت مصرف را توجیه نمی کند. هزینه بسته شدن یا درآمد قابل تحقق ممکن است آن را به یک چشم انداز بهتر از آنچه که می تواند فروخته شود ، تبدیل کند. آیا می توان ظرفیت را به یک مکان ارزان تر مانند لهستان منتقل کرد؟
معامله های Quadrant IV غالباً سهام و بخش های خارج از کشور یا چرخه های دارای رکود (خودرو) یا مجریان قوی با محدودیت ارزیابی-یک مدل تجاری غیرقابل توصیف-این ممکن است نامزدهای سرمایه گذاری باشد (منطقه های قوی ، مارک های یتیم ، فن آوری های غیرمجاز.). در نمونه کارها این شرکت ، محصولات "A" ، "B" و "C" هر یک از ارزش های کم رشد مشخصه چنین مشاغل را نشان می دهند. استراتژی هایی برای پرداختن به علت اصلی محدودیت های ارزیابی در این سه مجاری حرفه ای مورد نیاز است ("A ،" B "،" C "). آیا می توان بازارهای رشد آهسته را احیا کرد ، مارک ها تغییر مکان داده شده ، یا مدل های تجاری و ساختارهای هزینه برای توسعه یک پویا با ارزش جذاب تر مورد بررسی قرار می گیرند؟

بازگشت عقلانیت به بازارهای سرمایه ما بار دیگر فشار مدیران را برای انجام آنها وارد کرده است. مدیریت نمونه کارها مبتنی بر ارزش ابزارهایی را برای تصمیمات استراتژیک و اجرای تاکتیکی در دست مدیران ارزش گرا قرار می دهد. با این حال کاربرد و تفسیر این ابزارها نیاز به مراقبت زیادی دارد. هر دو اندازه گیری عملکرد و ارزیابی در سطح گرانول تر در یک سبد تجاری دشوار است و گزینه ها با وجود تماس به ظاهر ساده برای به حداکثر رساندن ارزش ، پیچیده هستند.
درباره نویسنده
جاستین پتیت
جاستین پتیت شریک در دفتر مشاوره مدیریت مبتنی بر ارزش استرن استوارت و شرکت و رهبر جهانی توانایی استراتژی خود است.
راهنمای تجارت فارکس...
ما را در سایت راهنمای تجارت فارکس دنبال می کنید
برچسب :
نویسنده : نسیم خاکسار
بازدید : <-PostHit->
تاريخ : يکشنبه
22 مرداد
1402 ساعت: 15:52