واکنش به سیستم های مالی بین منفی ، عمل بسیار متوسط و به طور کلی مثبت (1) متفاوت است. این سه موضع رویکردهای مختلف فلسفی برای تأمین مالی و همچنین وابستگی متقابل بین امور مالی و فلسفه (2 §) را نشان می دهد. بر این اساس ، من نقشی را که فلسفه برای عمل مالی ایفا می کند و برعکس (3 §) بیان می کنم ، و پویایی خاص یک "امور مالی معکوس" (4) و پیامدهای جالب فلسفی آن را بررسی می کنم. علاوه بر این ، من در مورد برخی از مشارکت های اخیر در مورد چند موضوع اصلی در زمینه نوظهور فلسفه امور مالی (6) ، به ویژه در هستی شناسی ، روش شناسی ، اخلاق ، مدل سازی ریاضی و امور مالی الگوریتمی بحث می کنم.
1 سه موضع فلسفی در مورد امور مالی
سیستم های مالی نه تنها یک زیرساخت اصلی اقتصادهای معاصر هستند بلکه به یک اصل سازماندهی جوامع پیشرفته مدرن تبدیل شده اند. این نقش همچنین نتیجه یک تغییر تاریخی در نگرش های فلسفی و اخلاقی نسبت به آنها است (بروک 2011 ؛ د بروین و همکاران 2018 ؛ فرگوسن 2008 ؛ گارنا و اسپاولونزی 2016). در واقع ، فلسفه نقش محرکی در پذیرش و انتشار سیستم های مالی ایفا کرد. به طور خاص ، سه موضع اصلی فلسفی در مورد امور مالی وجود دارد - از نظر منفی ، از نظر عملیاتی متوسط و به طور کلی مثبت - که واکنش های متفاوتی را بیان می کند که صعود مالی برانگیخته است.
اولی ، که کاملاً منفی است ، سیستم های مالی را شر یا گناه در چندین دین می داند ، و بنابراین به عنوان چیزی که باید ممنوع شود زیرا از نظر اخلاقی غیرقابل قبول است ، به عنوان مثال توسط ارسطو در سیاست خود حمایت می شود. ایده هایی از قبیل بهره (کسب درآمد از پول) یا ربارات بدتر ، بیان جاه طلبی شخصی است و خلاف اخلاق است که باید در پایه و اساس یک جامعه عادلانه باشد.
دیدگاه معتدل از نظر عملیاتی - که توسط کینز (1936) در میان دیگران حمایت می شود - امور مالی را به عنوان یک شر ضروری تأمین می کند (Kinley 2018). در واقع ، حتی اگر امور مالی به خودی خود خوب نباشد ، لازم است زیرا وام گرفتن پول از نظر اجتماعی و اقتصادی مفید است زیرا مزایایی مانند پرداختن به درآمد یا کمبود ثروت ، سرمایه گذاری بلند مدت و حمایت از رشد اقتصادی را ارائه می دهد. به این معنا ، امور مالی ابزاری برای حرکت به سمت دنیایی است که انباشت ثروت از اهمیت کمتری و کمتری برخوردار خواهد شد ، و جایی که "شر" ای که در آن شکوفا می شود-سبز ، کوتاه مدت ، ماجراجویانه ، احساس کم مسئولیت ، بیش از حدریسک پذیری-به تدریج رها می شود و به عنوان بدوی نگاه می شود.
دیدگاه مثبت مثبت نه تنها به عنوان یک پیشران اساسی برای رشد اقتصادی ، یک "طلای طلایی" (فریدمن 1999) ، بلکه برای مرکزیت مالی برای همه عناصر تاریخ بشر نیز استدلال می کند (فرگوسن 2008). این رویکرد بیان می کند که مسیر رونق اقتصادی هرچند باریک است ، و همچنین ممکن است نیاز به برآورده کردن سرمایه گذاران جهانی داشته باشد که هویت آنها ناشناخته است.
پذیرش و انتشار سیستم های مالی و انتقال از نگرش اول به سوم نیز توسط یک سری از تغییرات فلسفی امکان پذیر شد. در اینجا من دو مورد را به یاد می آورم که از اهمیت ویژه ای برخوردار هستند ، یعنی جدایی بین علاقه و ربا و ایده علاقه شخصی به عنوان راهی برای ارتقاء منافع عمومی.
جدایی بین مفهوم علاقه و ربا ، که در اواخر قرون وسطی و رنسانس اتفاق می افتد ، این ایده را ترویج می کند که نوعی جبران خسارت (علاقه) برای کسانی که به دلیل خسارت یا خسارات احتمالی می توانند پول دریافت کنند ، قانونی استرنج می برند ، زیرا وام دهندگان تقریباً در تمام خطرات یک شرکت شرکت می کنند. در این نور ، امور مالی وسیله ای اساسی برای ایجاد سعادت و بهزیستی است. علاقه و ربا در جوامع و دوره های مختلف به روش های مختلف تعریف و اندازه گیری شده است ، اما گره نظری مهم در اینجا ، پذیرش اخلاقی و تمایز آنچه مجاز است (علاقه) و آنچه نیست (ربا) و بنابراین بد است.
دومین قسمت مهم ، معرفی دست نامرئی اسمیت است که نشان می دهد اساس مالی ، منافع شخصی ، می تواند منافع عمومی را ارتقا بخشد. در واقع ، اسمیت (1759) نشان می دهد که علاقه شخصی بهزیستی اجتماعی را بالا می برد ، با وجود این واقعیت که افراد عمداً هدف خود را برای دستیابی به آن هدف قرار نمی دهند. اگرچه ما می دانیم که دست نامرئی و اولین قضیه اقتصاد رفاهی که آن را رسمیت می بخشد (ماس-کالل و همکاران 1995) ، بحث برانگیز و واقع بینانه نیستند ، آنها نقش مهمی برای انتشار این ایده که امور مالی قابل قبول است مانند نهبرخلاف منافع مشترک
2 امور مالی و نیاز به فلسفه
مالی سازی کلمه (اپشتین 2005) ، ایده بحث برانگیز از امور مالی به عنوان اصل سازماندهی جوامع مدرن ، با هر جنبه ای از زندگی مردم ، نهادها و جوامع ، امور مالی در هم تنیده است. این محوریت سیستم مالی بسیاری از موضوعات را که از نظر فلسفی هستند ، ایجاد می کند ، یعنی اخلاقی ، سیاسی ، معرفت شناختی ، روش شناختی (برای بررسی اجمالی به De Bruin و همکاران 2018 و Ippoliti 2020 مراجعه کنید).
با این وجود ، امور مالی توسط انسانها تولید می شود و به همین ترتیب می توان آن را اصلاح و بهبود بخشید ، و فلسفه می تواند ما را با بررسی نه تنها آنچه که سیستم های مالی بلکه آنچه را که می توانند و باید داشته باشند ، بهتر درک کنیم.
علاوه بر این ، امور مالی هنوز یک زمین جوان و در حال ساخت است. این توسط کالئیدوسکوپ تئوری های توسعه یافته برای نزدیک شدن به مشکلات سیستم های مالی نشان داده شده است - فرضیه بازارهای کارآمد (به عنوان مثال FAMA 1970) ، فرضیه بازار بازتابنده (به عنوان مثال SOROS 1987) ، فرضیه بی ثباتی مالی (مینسکی 1980) ، فرضیه اکونوفیزیک (فرضیه اکونوفیزیک (Soette 2003) ، امور مالی رفتاری (به عنوان مثال Ackert and Deaves 2009) ، فرضیه بازار تطبیقی (LO 2004) ، فقط برای ذکر چند مورد از آنها. این نظریه های مختلف لزوماً در تضاد نیستند: برخی ممکن است مکمل باشند ، یا به جنبه های مختلف همان وضعیت اشاره کنند ، یا در مورد پیکربندی های مختلف همان اشیاء مالی یا مشکلات ، چندین دیدگاه به ما ارائه دهند. چنین نظریه های مختلف مالی نشان می دهد که تأمل فلسفی در امور مالی نه تنها مفید است بلکه لازم است. در واقع ، فلسفه نه تنها برای روشن کردن مفاهیم ، یا بررسی فرضیات اساسی تئوری های خاص ، بلکه به ویژه برای باز کردن خطوط جدید تحقیق در "مرز دانش" ، جایی که بسیاری از مشکلات هنوز باز است ، و اشیاء تحقیق نامشخص است. بشرامور مالی در حال حاضر فقط در چنین موقعیت نظری قرار دارد و فلسفه می تواند و باید قدم بردارد.
شایان ذکر است که معکوس نیز صادق است. پدیده های مالی مطالب جالبی را برای مباحث فلسفی ارائه می دهند-به عنوان مثال در هستی شناسی ، روش شناسی ، معرفت شناسی و تئوری سازی. فقط به ذکر دو مثال ، امور مالی سؤالات جالبی راجع به رابطه بین داده ها و فرضیه ها (Ippoliti 2019) یا رابطه بین سه مفهوم اساسی مانند توضیح ، پیش بینی و کنترل (5) ایجاد می کند.
3 نظریه و عمل هرگز در امور مالی نخوابید
یکی از جالب ترین مسئله در سیستم های مالی و به ویژه بازارهای سهام ، رابطه بین تئوری و عمل - محصولات نظری و جهان است. وجود مکانیسم های عملکردی و سازنده در امور مالی ، ابزارهای نظری را قادر می سازد تا بتوانند تعاملات اجتماعی را به شکلی شکل دهند که تجربه آن در سایر حوزه های اجتماعی دشوار باشد. به طور خاص ، اشتغال در بازارهای مالی پاورقی مدل ها 1 و دستگاه های اجتماعی و فنی ، مانند الگوریتم ها یا فرمول ها ، می توانند پاورقی دینامیک 2 را ایجاد کنند که یک مسئله مهم ، یعنی تولید احتمالی در "واقعیت" ، یعنی سیستم مالی ، ایجاد می کند. نتیجه این مدل ها پیش بینی یا انتظار می رود. این خاصیت باعث می شود تئوری و عمل چنان در امور مالی در هم تنیده شود که فرد بتواند بر روی محصول نظری ، یک مدل ، برای تنظیم جهان کار کند (Boldyrev و Ushakov 2016): تأثیر مداوم و متقابل عمل و نظریه در سیستم های مالی وجود دارد. این تعامل راه را به سناریوی خاصی باز می کند که می تواند با عنوان "مالی معکوس" برچسب گذاری شود (Ippoliti 2019).
4 معکوس مالی
اگر این پایان نامه را بپذیریم که ابزارهای نظری قادر به ایجاد تعامل اجتماعی به روشی هستند که توسط آنها پیش بینی شده است ، پس از آن نتیجه می گیرد که یک بازار می تواند به شکلی طراحی شود که بازیگران مالی را به سمت خود سوق دهد تا با محصول Thiorical ، به جای آن برعکس. وقتی این اتفاق بیفتد ، نوعی "امور مالی معکوس" ظهور می کند ، به موجب آن ما از مدل شروع می کنیم و سپس سعی می کنیم "واقعیت" مربوطه را تولید کنیم ، یا بهتر ، از نتیجه تحت تعقیب شروع می کنیم ، یکی پیش بینی شده توسط مدل ، و سپسما سعی می کنیم تا حد امکان (با هنجارها ، قوانین ، فناوری ها) فرضیه های مدل مورد نیاز برای تولید آن نتیجه را طراحی یا مهندسی کنیم تا بازار همانطور که مدل پیش بینی می کند رفتار کند. این روش برای پرداختن به مشکلات در امور مالی مبتنی بر اکتشافی وارونگی است که با معکوس کردن رابطه بین مدل و واقعیت ، به عقب کار می کند ، یعنی از مدل شروع می شود و "واقعیت" مربوطه را ایجاد می کند (به عنوان مثال Boldyrev و Ushakov 2016).
با جزئیات بیشتر ، امور مالی معکوس می تواند شرایط اولیه احتمالی و روند ممکن یا واقعی را برای به دست آوردن نتیجه مورد نظر بررسی کند. یا بهتر ، می تواند بررسی کند که فرضیه ها (شرایط) برای بدست آوردن یک نتیجه مالی خاص ، که نقطه شروع تحقیقات است ، لازم است. بنابراین ، ما یک هدف مورد نظر را تعیین می کنیم و سپس سعی می کنیم فرضیه ها و فرآیندهای خود را پیدا کنیم که در صورت رضایت ، آن را تولید می کند. علاوه بر این ، از آنجا که نتیجه T را می توان از چندین مجموعه از شرایط اولیه (فرضیه ها) بدست آورد ، امور مالی معکوس می تواند به ما بگوید که یک مجموعه پاورقی "طبیعی" حداقل 3 از آنها که قادر به دریافت T. در این کار هستند ، می تواند نشان دهد. این فرضیه های خاص برای T لازم است ، در حالی که دیگران نیستند ، و این که آنها را می توان از بین برد یا با سایر موارد جایگزین کرد.
برای مؤثر بودن ، این معکوس باید مشخص کند که چگونه فرآیندها و شرایط ممکن می توانند واقعی شوند (و سپس چه زمینه هنجاری ، قوانین ، شرایط یک بازار باید در یک زمان معین نگه داشته یا تغییر کند). یکی از عوامل معکوس مالی ، افق زمانی این شرایط و فرآیندها است: با افزایش افق زمانی ، وارونگی احتمالی کمتر و کمتر می شود.
بنابراین ، امور مالی معکوس می تواند به ما بگوید که چه زمانی و چگونه می توان مدلی را که فقط شرایط اولیه ممکن یا معتبر ، فرآیند ممکن ، نتیجه انتزاعی را توصیف می کند ، تبدیل کند-یعنی یک مدل غیر نماینده (Grune-Yanoff 2013)-به واقعیشرایط اولیه ، فرآیند و نتیجه ، یعنی یک رفتار واقعی بازار. برخی از شرایط اولیه مورد نیاز برای فعال کردن مکانیسم خاص به طور معمول در بازارها در حال کار هستند ، در حالی که برخی دیگر نه ، و آنها باید به نوعی تحریک شوند تا زنجیره ای مناسب از وقایع را ایجاد کنند که نتیجه مورد نظر را تولید می کند ، یعنی ،یکی دلالت بر مدل دارد. چنین محرک به طور معمول یک ترتیب خاص یا معاملات است ، که دنباله ای از واکنش ها ایجاد می کند که وضعیت یک سیستم مالی را در یک زمان معین تغییر می دهد و منجر به نتیجه ای می شود که توسط محصول نظری انتظار می رود.
5 تصادف فلسفی؟فروپاشی مالی پیش بینی ، توضیحات و کنترل
اگر بپذیریم که امور مالی معکوس یک روش معقول برای حسابداری برای پویایی مالی خاص است ، از این رو مواردی وجود دارد که ممکن است مفهوم پیش بینی ، توضیحات (نمایندگی) و کنترل (دستکاری) به یکدیگر فروپاشید.
در واقع ، ماهیت روابط بین مدل ها و داده ها ، واقعیت و محصول نظری - Liaisons Dangereuses (Ippoliti 2019) - راه را برای دستکاری احتمالی بازار سهام از طریق استفاده مناسب از مدل ها فراهم می کند. در حقیقت ، از آنجا که نه داده ها و نه مدل ها ، حداقل در شرایط خاص ، به سادگی بازنمایی یا توصیف یک سیستم هستند ، معکوس امکان پذیر می شود و مرزهای بین عملکرد و دستکاری در شرایط خاص ، به ویژه در سطح خرد یا بازه زمانی بسیار نازک می شود.
البته ، همه مدل ها نمی توانند معکوس شوند و بازار را تحت فشار قرار دهند تا نتیجه مورد انتظار مدل را تولید کند ، اما این احتمال در شرایط اولیه خاص افزایش می یابد. به عنوان مثال ، این امکان را می توان با دو عامل افزایش داد: زمان بین زمانی که مدل پیش بینی خود را انجام می دهد و چه زمانی رویداد پیش بینی شده اتفاق می افتد ، و چقدر بازار توسط الگوریتم ها اداره می شود (Ippoliti 2019).
در واقع ، ما می توانیم حتی از یک مدل غیر نماینده پیش بینی کنیم ، و سپس شرایط اولیه مورد نیاز این مدل را واقعی و واقعی می کنیم ، بنابراین برای کنترل موقت یک بازار با انجام نتیجه ای که توسط مدل انجام می شود. بنابراین ، پیش بینی نتایج احتمالی می تواند به توضیحی تبدیل شود و توضیحات می تواند راهی برای کنترل موقت یک بازار باشد. به این ترتیب ، ما می توانیم با جستجوی "طبیعی ترین" مدل که می تواند نتیجه آن را تحت یک شرایط مالی خاص تولید کند ، نتیجه مورد نظر را مهندسی کنیم. در این حالت ، امور مالی معکوس راهی برای درک چگونگی تغییر تنظیمات واقعی (هنجاری ، عملی ، تکنولوژیکی) یا طراحی آن است تا نتیجه ای در نظر گرفته شود. در این حالت ، پیش بینی ، نمایندگی و کنترل فرآیندهای برگشت پذیر خواهد بود و می توانید از یک به دیگری حرکت کنید ، یکی را از دیگری بدست آورید ، به گونه ای که در سایر حوزه های علمی یا اجتماعی امکان پذیر نیست.
6 فلسفه برای امور مالی
هر نظریه باید یک کار فلسفی را انجام دهد ، یعنی ساخت:
- هستی شناسی (مجموعه ای از اعتقادات در مورد جهان ، یعنی ادعاهای مربوط به ماهیت نهادهای مالی و روابط آنها).
- معرفت شناسی (مجموعه ای از ادعاها در مورد آنچه ممکن است بدانیم و چگونه می توانیم با آن آشنا شویم) ؛
- یک روش (مجموعه ای از ادعاها در مورد چگونگی تعیین آنچه دانش توجیه شده را تعیین می کند ، و مجموعه ای از قوانین یا شرایطی است که باید برای چیزی که علمی تلقی شود) باشد.
مباحث مربوط به این سه بعد نیز در امور مالی و رویکردهای فلسفی به آن مهم است. در بخش های بعدی ، من برخی از مشکلات اصلی فلسفی در امور مالی و کمک هایی را که توسط مقالات موجود در این جلد به آنها داده می شود ، به ویژه در هستی شناسی ، اخلاق ، مدل سازی ریاضی و استفاده از ماشین آلات در امور مالی ارائه خواهم داد.
6. 1 هستی شناسی
دنیای مالی توسط چندین نهاد جمع شده است ، جایی که یک نهاد مالی به عنوان کارگزاری مالی تعریف می شود ، یعنی ارائه وام ، سرمایه گذاری سرمایه ، بیمه. موسسات اصلی مالی بانک ها (کارگزاری ، سرمایه گذاری ، پس انداز) ، شرکت های بیمه ، بانک های مرکزی ، صندوق ها (بازنشستگی ، سرمایه گذاری) هستند. این نهادها همچنین به عنوان مؤسسات مالی شناخته می شوند و دارای کارکردهای مختلف ، نقش و دامنه هستند که هدف آن ایجاد یک سیستم چک و تعادل است که عملکرد صاف سیستم های مالی را تضمین می کند. علاوه بر این ، هستی شناسی مالی توسط سایر نهادها و روابطی که سیستم های مالی فعلی را شکل می دهد ، یعنی دارایی های مالی مشخص می شود. نمونه هایی از دارایی های مالی توافق نامه های اعتباری مانند اوراق قرضه ، سهام مانند سهام یا مشتقات (آینده ، گزینه ها ، ABS ، مبادله ، CDO) است.
به طور واضح ، بحث در مورد مسائل هستی شناختی اخیراً در نظریه های مالی شدیدتر شده است. یکی از دلایل این امر تأثیر مالی الگوریتمی است که پویایی بازار به ویژه در بازارهای سهام را به شکلی تغییر داده است که وضعیت هستی شناختی اشخاص اساسی را تضعیف کرده است. به عنوان مثال ، مفهوم "نقل قول" دارای وضعیت هستی شناختی نامشخصی است زیرا نمی تواند به دلیل روش خاص رایانه ها ارسال و مدیریت سفارشات ، دیگر تقاضای (واقعی) ارائه شود (O’Hara 2010).
علاوه بر این ، سایر نهادهای مالی بیشتر و بیشتر در حال تغییر هستند و تمایز ، روابط و کارکردهای آنها ، تار شده اند تا وضعیت هستی شناختی آنها امروزه کمتر مشخص شود. به عنوان مثال ، برخی از بانکهای مرکزی (به عنوان مثال ژاپن و سوئیس) به بازیکنان مالی بیشتری تبدیل شده اند ، یعنی آنها در بازارها سرمایه گذاری می کنند ، بنابراین به طور فزاینده ای شبیه به یک بانک سرمایه گذاری هستند: آنها نه تنها طلا می خرند ، بلکه سهام شرکت هایی مانند Google را نیز خریداری می کنند. اپل ، فیس بوک ، مایکروسافت.
این مرزهای نفوذ پذیر بین نهادها و کارکردهای آنها باعث نگرانی می شود زیرا می توانند عواقبی را پیش بینی کنند که پیش بینی آن دشوار است. این واقعیت که یک شرکت خصوصی تا حدودی توسط یک بانک مرکزی اداره می شود ، پر از درگیری های احتمالی منافع است و با نحوه درک بیشتر کشورهای توسعه یافته رابطه بین بازارها و نهادهای عمومی در تضاد است.
همانطور که گلن لمن و کریس مورتنسن در این دوره ، دارایی ، طبیعت و هستی شناسی ، در این جلد ، مباحث هستی شناختی در مورد امور مالی با دو رویکرد اصلی فلسفی - "سازنده" و "واقع گرایانه" شکل می گیرند. مقاله آنها بررسی می کند که چگونه این دو رویکرد درک متفاوتی از آنچه جامعه خوب است و "طبیعت" چیست و چگونه نقش های جدید برای امور مالی و دولت برای تراز روابط انسانی با طبیعت و اصول احتیاطی زیست محیطی ارائه می شود. این مقاله به پایان رسید که اعتماد به نیروهای بازار غیر شخصی سیاره را نجات نمی دهد.
فرضیات هستی شناختی محتوای یک تئوری را شکل می دهد ، اما در سیستم مالی این رابطه به دلیل عملکرد ، شکل ویژه ای دارد. بنابراین ، مقاله ایوان بولدرف ، هستی شناسی عدم اطمینان در امور مالی: میراث هنجاری تعادل عمومی ، به طور مفصل بررسی می کند که چگونه پیش فرض های هستی شناختی و هنجاری تعادل عمومی را تحت عدم اطمینان در رویکرد دولت فلش به دستمزد به قیمت گذاری ارائه می دهد. این مقاله در نشان دادن چگونگی تفکر نظری در مورد امور مالی ، تحولات نهادی در امور مالی است ، این مقاله مکمل روایت آشنا از عملکرد اقتصاد را ارائه می دهد و ارتباط بین هستی شناسی و عملکرد را نشان می دهد.
6. 2 روش شناسی
روشی برای مفهوم سازی سیستم های مالی از نظر روش ها ، استفاده از یک نمای داخلی یا خارجی است (Ippoliti 2017a ، b). دیدگاه خارجی معتقد است که ما می توانیم با جستجوی الگوهای و منظم در مجموعه داده ها ، بازارهای مالی را حس کنیم و معتقد است که می توان آن را از طریق لنز ریاضی شناسایی و مورد مطالعه قرار داد. دیدگاه داخلی معتقد است که برای مطالعه ، درک و سود از بازارهای مالی ، لازم است تا آنجا که ممکن است دانش در مورد ماشین آلات داخلی آنها کسب کنید: قوانین اعدام های تجارت ، قوانین ، موسسات ، تنظیم کننده ها ، رفتار و روانشناسی بازرگانانو سرمایه گذارانریاضیات لزوماً در اینجا نقش اساسی ندارند.
پینگ چن به دنبال این خط استدلال ، عدم اطمینان در بازار مقاله خود ، پیچیدگی اطلاعات و تنظیم امکان پذیر: یک دیدگاه خارجی از مطالعه داخلی بازار مالی استدلال می کند که دیدگاه از درون درک ما در مورد شکست در بازار مالی و تنظیم آنها را بهبود می بخشد. مهمترین مسئله در امور مالی ، همچنان چن ، عدم اطمینان و پیچیدگی اطلاعات است: شواهد از داخل محدودیت های فعلی داده های مالی را عمدتاً در تغییرات قیمت کوتاه مدت نشان می دهد ، و تجزیه و تحلیل کمی نشان دهنده بی ثباتی شدید در تجارت فرکانس بالا و بازار مشتق است. بنابراین ، وی نتیجه می گیرد که تنظیم عملی باید به جای محافظت از فناوری منسوخ و گمانه زنی های کوتاه مدت ، هدف تشویق فناوری جدید و رشد پایدار باشد و اساسی ترین چالش برای نظم اقتصادی پایدار ، اندازه بیش از حد بازارهای مشتق است که سرمایه گذاری را از بین می برد. در اقتصاد واقعی
کاترین گرین ، در اطلاعات دیفرانسیل مقاله خود ، داوری و ارزش ذهنی ، با یک مشکل روش شناختی معمولی در امور مالی سروکار دارد ، این تعیین می کند که آیا چنین چیزی به عنوان "ارزش ذاتی" دارایی های مالی وجود دارد. او به بررسی برخی از عوامل ذهنی درگیر در محاسبه این ارزش و پیامدهای آنها برای قانون یک قیمت می پردازد - اظهار داشت که سرمایه گذاران نباید برای همان سرمایه گذاری قیمت های مختلفی بپردازند. وی خاطرنشان می کند که اگر ذهنیت در محاسبه ارزش ذاتی نقش داشته باشد ، دو سرمایه گذار می توانند در مورد ارزش یک امنیت به طور عقلانی مخالف باشند. این بدان معنی است که فرصت های داوری ممکن است همیشه نمونه ای از غیر منطقی بودن یا سوءاستفاده های واقعی نباشد ، اما برداشت سرمایه گذار مختلف از امنیت را منعکس می کند. از آنجا که یک امنیت بسته به استراتژی سرمایه گذاران ، نقش های مختلفی را در یک نمونه کارها ایفا می کند ، سرمایه گذاران مختلف در ارزیابی خود از ارزش ذاتی با داده های مختلف کار خواهند کرد. بنابراین ، او نتیجه می گیرد که همان امنیت را می توان با قیمت های مختلف معامله کرد زیرا سرمایه گذاران مختلف اصلاً آن را به عنوان "یک چیز" نمی بینند.
6. 3 اخلاق
مرکزیت سیستم مالی در جامعه مدرن موضوعاتی راجع به انصاف آنها برای طرفین درگیر در آن بسیار مهم است. در واقع ، با وجود تلاش های اخیر ، بازارهای مالی تحت تأثیر بی عدالتی ، ناعادلانه ، تبعیض قرار می گیرند (به عنوان مثال د بروین و همکاران 2018 ؛ گارنا و اسپائولونزی 2016). Boudewijn de Bruin ، در مقاله خود بی عدالتی معرفتی در امور مالی ، نوعی بی عدالتی را در بازارهای مالی ، یعنی جنسیت و اختلاف نژادی بررسی می کند. او "بی عدالتی توصیف" را به عنوان راهی برای توضیح برخی از اشکال موجود نابرابری نژادی پیشنهاد می کند و نشان می دهد که چگونه تعصبات مربوط به جنسیت و امور مالی باعث کاهش اعتماد به نفس معرفتی می شود و چگونه این منجر به نابرابری جنسیتی می شود.
یکی از اصلی ترین عوامل ناعادلانه در بازارهای مالی ، تمرکز ثروت است که به نظر می رسد آنها را ارتقا می بخشد و پائولو باروکا در یک حکم عادلانه وی. در مورد نابرابری ، قدرت و دموکراسی ، بحث می کند که چگونه محیط رقیب بازارهای مالی موجوداتی را که به سرعت در حال رشد است تولید می کند که کشورهای قدیمی کشور برای درک ، نظارت و به تبع آن تنظیم می کنند. او مکانیسم های اساسی را برای تداوم غلظت ثروت تجزیه و تحلیل می کند و روش های ضد عمل را پیش می برد.
6. 4 مدل سازی ریاضی
ایده مدل سازی ریاضی پدیده های مالی نسبتاً اخیر است و نقش مهمی برای درک و پیش بینی پویایی آنها ایفا می کند. در واقع ، هر نظریه در مورد سیستم های مالی با یک گزارش ریاضی از آن به پایان نمی رسد ، و هر نظریه ریاضی نمی تواند پیش بینی های مفیدی را ارائه دهد (به عنوان مثال نظریه فراکتال). Emiliano Ippoliti ، در ریاضیات و امور مالی خود: برخی از اظهارات فلسفی ، تحلیلی از نقشی که ریاضیات در درک و الگوسازی امور مالی ، به ویژه بازارهای سهام و چگونگی تأثیر فلسفه بر آن نقش دارد ، ارائه می دهد. وی تشریح می کند که چگونه ریاضیات از طریق فیزیک به امور مالی نفوذ می کند ، یک "فیزیک مالی" را می سازد و پیشینه های فلسفی را که این روند را هدایت می کند ، به ویژه "فلسفه تعادل" و نکات مهم یا "خارج از تعادل" بررسی می کند. او با جزئیات بیشتر ، چند ضعف از این تلاش های ریاضی سازی سیستم های مالی را نشان می دهد و دو روش (از بالا به پایین و پایین) از ساخت رویکردهای ریاضی را با سیستم های مالی مقایسه می کند. وی همچنین در مورد دو موضوع مهم ناشی از رویکرد ریاضی برای امور مالی ، یعنی عملکرد و معکوس ریاضیات و اخلاق متعاقب ریاضیات ، یعنی ساخت و ساز مسئول و استفاده از محصولات ریاضی در امور مالی بحث می کند.
یک ابزار ریاضی استاندارد که برای پاسخگویی به سیستم های مالی به کار رفته است ، حرکت براونین است که هدف آن از The Brownian Motion in Financial کریستین والتر است: یک معمای معرفت شناختی. والتر در مقاله خود خاطرنشان می کند که Brownian Motion با وجود نتایج آماری زیادی که با آن مغایرت دارد ، بیش از پنجاه سال تئوری معیار مالی ریاضی در مدل سازی ریسک بوده است. برای توضیح این واقعیت شگفت آور ، او دو فرضیه را مطرح می کند: یک مدل ذهنی که دانشگاهیان و پزشکان مالی را آبیاری می کند - یعنی."اصل استمرار" که توسط مارشال ساخته شده است - و مفهوم "آرم های مالی" ، گفتمانی که شیوه ها و سازمانها ، محاسبات ، مقررات محتاطانه و استانداردهای حسابداری را ساختار می دهد.
این که آیا رویکردهای ریاضی فعلی برای تأمین مالی روشهای مناسبی برای پیشرفت دانش است یا خیر ، یک مسئله اصلی در تئوری های مالی است. همانطور که Ippoliti در مقاله خود خاطرنشان می کند ، یک روش معمولی برای ساختن یک حساب ریاضی از پدیده های مالی ، رویکرد از بالا به پایین به آن است ، یعنی روشی که از دو استراتژی استفاده می کند:
- 1. این از یک تئوری ریاضی موجود شروع می شود و سپس ، بر اساس شباهت خاصی بین پدیده های مالی و کسانی که با چنین نظریه ریاضی (به عنوان مثال فیزیک آماری) تحت درمان قرار می گیرند ، با استفاده از اولی به عنوان دومی ، یک مدل مالی را می سازند.
- 2. برای ایجاد یک کلمه قابل قبول ، بدیهیات خاصی را جمع می کند و سپس عواقب آن را تشکیل می دهد.
در این خط استدلال ، ساخت و ساز مدل مقاله Giulia Miotti و حل مسئله: موردی از مشتقات بازار LIBOR ، دو استراتژی مختلف برای افزایش دانش را که معمولاً در مرز دانش اتخاذ می شود ، یعنی حل مسئله و مدل سازی ، تجزیه و تحلیل می کند و کاربرد و ارزیابی می کند و ارزیابی می کند و ارزیابی می کند. آنها در امور مالی با بحث در مورد یک مطالعه موردی از بازار LIBOR.
6. 5 ماشین و امور مالی
یک مسئله بزرگ در امور مالی و حساب های فلسفی آن ، نقشی است که توسط ماشین ها و الگوریتم ها بازی می شود. استفاده فزاینده از دستگاه های اجتماعی و فنی و تجارت الگوریتمی دینامیک و ساختار بازارها را تغییر داده است (همچنین در سطح خرد ، به OHARA 1995 مراجعه کنید) ، با جوانب و جوانب مثبت و بحث برانگیز (به عنوان مثال Rao 2007 ؛ Folger 2019). از یک طرف ، یک استدلال معتقد است که تجارت ALGO می تواند کیفیت بازارها را بهبود بخشد زیرا باعث افزایش حجم و نقدینگی می شود و بنابراین عملکرد آنها سیستماتیک تر و نظم تر می شود. مزایای اصلی آنها حداقل سه مورد است: برای کشف سریعتر قیمت دارایی مناسب ، تثبیت بازار و کارآمدتر و منطقی تر.
یک موضع اخیر معتقد است که تجارت Algo سناریوهای نگران کننده مربوط به دستکاری و بی ثباتی را ایجاد می کند. در واقع ، از یک طرف مشخص نیست که گسترش تجارت خودکار به تثبیت بازارها کمک می کند. در حقیقت ، HFT در غیر این صورت نشان می دهد ، زیرا به نظر می رسد افزایش تصادفات فلش و مینی فلش فلش با صعود معاملات خودکار مرتبط است.
علاوه بر این ، تعامل بین الگوریتم ها بازارهای مجازی را ایجاد می کند که پدیده های درون زا در آن بوجود می آیند ، فقط به دلیل عملکرد الگوریتم ها و سفارشات آنها ، توسعه و پایان می یابند. این پویایی درون زا باعث می شود بازارهای مالی به ویژه در مقیاس های کوتاه مدت مستعد ابتلا به دستکاری شوند. عوارض جانبی این امر ، حضور روزافزون پویایی عملکردی و معکوس در سیستم مالی است. جای تعجب نیست که تلاش های زیادی برای حساب کردن و تنظیم تجارت الگوریتمی اختصاص داده شده است.
بنابراین مارک لنگلت ، در امور مالی الگوریتمی مقاله خود ، مقررات آن و فقه دلوزین: چند اظهار نظر در مورد تغییر پارادایم لازم ، در مورد عمل تنظیم مالی در بازارهای مالی معاصر بحث می کند ، در حالی که یک نظم هنجاری جدید پدید آمده است. این دستور ، که توسط فن آوری های الگوریتمی پیش بینی شده است ، شرایط اعمال تنظیم را تغییر می دهد. به طور خاص لنگلت بررسی می کند که چگونه رایانه ها نظم هنجاری جدیدی را در بازارهای معاصر معرفی می کنند ، و وی خاطرنشان می کند که این یک تغییر پارادایم ایجاد می کند ، به موجب آن یک هنجار ، که قبلاً با استفاده از تفسیر توضیح داده شده است ، اکنون با سفارش مشخص شده توسط محاسبه جایگزین می شود و در مورد پیامدها بحث می کند. از آن
علاوه بر این ، نوآوری های فن آوری در حال ایجاد سناریوهایی است که به نظر می رسد ماشین ها حداقل به طور موقت قادر به اداره خود هستند. این سناریو توسط Wessel Reijers و همكاران در مقاله خود مورد بحث قرار گرفته است ، اکنون كد خود را اجرا می كند: حاكمیت زنجیره ای و زنجیره ای فن آوری های blockchain. نویسندگان بحث می کنند که چگونه فن آوری های blockchain با تمرکز بر سؤالاتی که ممکن است بین یک سیستم حاکمیت کاملاً زنجیره ای و کاربردهای حاکمیت "زنجیره ای" ایجاد شود ، بر مسئله حاکمیت تأثیر می گذارد ، و برخی از مشکلات و آسیب پذیری ها را نشان می دهند که ظهور می کننداز کاربرد حاکمیت زنجیره ای. البته این موضوعات هنوز مورد بحث قرار می گیرد ، اما دانش ما با وجود گسترش اخیر نظریه ها باریک است. این دانش به طور فزاینده ای اهمیت دارد زیرا اکنون درک و تنظیم بازارهای مالی حتی دشوارتر است زیرا مدل ها ، ماشین آلات و نگرانی های اخلاقی و روش شناختی بر نحوه سازماندهی آنها تأثیر می گذارد.
یادداشت
به Brisset (2018) ، Svetlova (2012) ، Svetlova and Dirksen (2014) مراجعه کنید. به کالون (1998 ، 2007) ، مکنزی (2006) ، مکنزی و همکاران مراجعه کنید.(2008) ، بریست (2019).
"طبیعی" در اینجا به معنای شرایط و فرآیندهای اولیه است که در یک زمان معین مناسب تر است.
منابع
- Ackert L ، Deaves R (2009) امور مالی رفتاری: روانشناسی ، تصمیم گیری و بازارها. Cengage Leaing Inc ، Mason Google Scholar
- Boldyerv I ، Ushakov A (2016) تنظیم مدل برای تنظیم جهان: مکانیسم های سازنده در نظریه تعادل عمومی پس از جنگ. J Econ Methodol 23 (1): 38-56 ArticleGoogle Scholar
- Brisset N (2018) مدل ها به عنوان گفتار: مورد گفتن مدل های مالی. J Econ Methodol 25 (3): 1 21 Google Scholar
- Brisset N (2019) اقتصاد و عملکرد: کاوش در محدودیت ها ، نظریه ها و موارد. Routledge ، London Google Scholar
- Brook Y (2011) اخلاق وام وام: تاریخچه ای کوتاه. در: Ghate D ، Ralston RE (eds) چرا بازرگانان به فلسفه احتیاج دارند. پنگوئن ، نیویورک ، صص 98-109 Google Scholar
- De Bruin B ، Herzog L ، O'Neill M ، Sandberg J (2018) فلسفه پول و دارایی. در: Zalta en (ed) دائر ycl المعارف فلسفه استنفورد. دانشگاه استنفورد ، استنفورد Google Scholar
- Callon M (2007) منظور این است که بگوییم اقتصاد عملکردی است؟در: Mackenzie D ، Muniesa F ، Siu L (eds) آیا اقتصاددانان بازارها را می سازند؟در مورد عملکرد اقتصاد. انتشارات دانشگاه پرینستون ، پرینستون ، ص 310-357 Google Scholar
- Callon M (1998) مقدمه: تعبیه بازارهای اقتصادی در اقتصاد. در: Callon M (ed) قوانین بازارها. بلکول ، آکسفورد Google Scholar
- Epstein GA (2005) تأمین مالی و اقتصاد جهانی. میخانه ادوارد الگار ، چلتنهام Google Scholar
- FAMA EF (1970) بازارهای کارآمد سرمایه: مروری بر تئوری و کار تجربی. مجله مالی 25 (2): 383-417 ArticleGoogle Scholar
- Ferguson N (2008) صعود پول: تاریخ مالی جهان. پنگوئن ، نیویورک Google Scholar
- Folger J (2019) سیستم های معاملاتی خودکار: جوانب مثبت و منفی. سرمایه گذاریhttps://www. investopedia. com/articles/trading/11/automated-trading-systems. asp
- Friedman TL (1999) لکسوس و درخت زیتون: درک جهانی سازی. Farrar Straus & Giroux ، New Yorl Google Scholar
- Garoa P ، Spaolonzi F (2016) اخلاق در امور مالی ، امور مالی در اخلاق. انتشارات دانشگاه لوئیس ، رومی Google Scholar
- Grune-Yanoff T (2013) ارزیابی مدلهای غیر نماینده. Philos Sci 80 (5): 850-861 ArticleGoogle Scholar
- Ippoliti E (2019) مدل ها و داده های موجود در امور مالی: Les Liaisons Dangereuses. در: Nepomuceno Feández á ، Magnani L ، Salguero-Lamillar FJ ، Barés-Gómez C ، Fontaine M (eds) استدلال مبتنی بر مدل در علم و فناوری. Springer ، برلین ، ص 393-406 Schapetgoogle Scholar
- روش و امور مالی Ippoliti E (2017a). منظره ای از بیرون. در: چن P ، Ippoliti E (eds) روش ها و امور مالی: یک دیدگاه متحد در مورد امور مالی ، ریاضیات و فلسفه. Springer ، برلین ، صص 3-15 SHAORGOOGLE SCHING
- روش و امور مالی Ippoliti E (2017b): منظره ای از داخل. در: چن P ، Ippoliti E (eds) روش ها و امور مالی: یک دیدگاه متحد در مورد امور مالی ، ریاضیات و فلسفه. Springer ، برلین ، ص 121-128 SHAORGOOGLE SCHING
- Ippoliti E (2020) UN Filosofo A Wall Street. EGEA ، Milano Google Scholar
- کینز JM (1936) نظریه کلی اشتغال ، بهره و پول. Harcourt Brace and Co ، New York Google Scholar
- Kinley D (2018) شر ضروری: چگونه می توان با نجات حقوق بشر ، امور مالی را اصلاح کرد. انتشارات دانشگاه آکسفورد ، آکسفورد Google Scholar
- Lo AW (2004) فرضیه بازارهای تطبیقی. J Portf Manag 30: 15-29 ArticleGoogle Scholar
- Mackenzie D (2006) یک موتور ، نه یک دوربین. چگونه مدل های مالی بازارها را شکل می دهند. MIT Press ، Cambridge bookgoogle Scholar
- Mackenzie D ، Muniesa F ، Siu L (2008) آیا اقتصاددانان بازارها را می سازند ؟: در مورد عملکرد اقتصاد. انتشارات دانشگاه پرینستون ، پرینستون Bookgoogle Scholar
- MAS-COLELL A ، WHINSTON MD ، GREEN JR (1995) تعادل فصل و خصوصیات اصلی رفاه آن. نظریه خرد اقتصادی. انتشارات دانشگاه آکسفورد ، آکسفورد Google Scholar
- Minsky H (1980) فرآیندهای مالی سرمایه داری و بی ثباتی سرمایه داری. J Econ شماره 14 (2): 505-523 ArticleGoogle Scholar
- O'Hara M (1995) تئوری ساختار ساختار بازار. بلکول ، کمبریج Google Scholar
- O'Hara M (2010) نقل قول چیست؟J Trading 5 (2): 10-16 ArticleGoogle Scholar
- Rao SK (2007) تجارت الگوریتمی: جوانب مثبت و منفی. خدمات مشاوره تاتا ، واشنگتن ، D. C. Google Scholar
- اسمیت A (1759) نظریه احساسات اخلاقی. بل ، ادینبورگ Bookgoogle Scholar
- Soette D (2003) چرا بازار سهام سقوط می کند. انتشارات دانشگاه پرینستون ، پرینستون Google Scholar
- سوروس ج (1987) کیمیاگری امور مالی. ویلی ، Hoboken Google Scholar
- Svetlova E (2012) در مورد قدرت عملکرد مدل های مالی. Econ Soc 43 (2): 418-434 ArticleGoogle Scholar
- Svetlova E ، Dirksen V (2014) مدل های کار - مدل های تصمیم گیری. Sci Context 27 (4): 561-567 ArticleGoogle Scholar
اطلاعات نویسنده
نویسندگان و وابستگی ها
- دانشگاه ساپینزا رم ، رم ، ایتالیا امیلیانو ippoliti
- emiliano ippoliti
راهنمای تجارت فارکس...
ما را در سایت راهنمای تجارت فارکس دنبال می کنید
برچسب :
نویسنده : نسیم خاکسار
بازدید : <-PostHit->
تاريخ : يکشنبه
22 مرداد
1402 ساعت: 12:44